سيد محمد باقر برقعى

3769

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چون تجلّى مىكند حسنش به هرجا زين سبب * گه مقيم مسجد و گه ساكن ميخانه‌ايم اى ملامتگر چو آگه نيستى از حسن يار * پند ، يك‌سو نه كه ما در عاشقى افسانه‌ايم چون به‌سوى كعبهء مقصود روآورده‌ايم * اى صنم معذور دار ار فارغ از بتخانه‌ايم انتظار هوشيارى بعد از اين از ما خطاست * زان كه مست و بى خود از آن نرگس مستانه‌ايم ما نينديشيم از كس در طريق عاشقى * گر همه فرزانگان گويند ما ديوانه‌ايم كى پرد بر اوج گردون شاه‌باز روح ما * تا چو مرغ خانگى محبوس اين كاشانه‌ايم « نيّرا » ما طاير قدسيم پَرّان سوى چرخ * زين جهت آسوده و فارغ ز دام و دانه‌ايم سرو خرامان دل ز مردم مىربايد مو ز يك‌سو ، روز يك‌سو * چشم از يك‌سو نمايد فتنه و ابرو ز يك‌سو داده باهم دست بهر غارت ملك دل و دين * سنبل گيسو ز سويى ، نرگس جادو ز يك‌سو مىكند محروم از ديدار جانان ، عاشقان را * بخت ناموزون ز سويى ، حاجب بدخو ز يك‌سو آن بت شمشاد قامت گر به بستان رو نمايد * سرو از يك‌سو به پايش اوفتد ، ناژو ز يك‌سو مرغ دل را همچو بسمل بر به خاك و خون كشاند * ناوك مژگان ز سويى ، قوّت بازو ز يك‌سو گه نمايد ره به كفرم گه گشايد در ز ايمان * آن خم گيسو ز سويى ، وان رخ نيكو ز يك‌سو بخت بين كاندر طريق عاشقى پيوسته باشد * در كمين گردون ز يك‌سو ، آن كمان‌ابرو ز يك‌سو تا نمودم پيشهء خود بردبارى چو غلامان * خواجه از يك‌سو به خدمت داردم ، بانو ز يك‌سو تا جدا گشتم از آن سرو خرامان همچو « نيّر » * چشمه از يك‌سو بود جارى ز چشمم ، جو ز يك‌سو